معرفی وبلاگ
سلام:بازدیدکننده گرامی برای حمایت ازتولیدات داخلی حتی الامکان ازخریداجناس خارجی پرهیزکنیددراین وبلاگ سعی می شودراه کارهای مناسب برای تقویت نیروی تولیدی این مرزوبوم ارائه گرددایده های شماعزیزان راجهت به قدرت رسیدن تولیدات وطن پذیراهستیم دریغ نفرمایید باتشکرمدیروبلاگ
دسته
توليد ايراني-افتخار جهاني
آموزش طراحي قالب براي تبيان
حمايت ازاقتصاد،كاروتوليدملي
ديكشنري آنلاين
لينگ دوستان
لينگ دوستان
لينگ دوستان
لينگ دوستان
لينگ دوستان
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 406511
تعداد نوشته ها : 684
تعداد نظرات : 43
 حمايت از توليد ملي  حمايت از توليد ملي

ما می توانیم


ذائقه ایرانی ، کالای ایرانی


تولید ملی
Rss
طراح قالب
GraphistThem273

بايد توليدكننده‌ها هم كار خودشان را عبادت و جهاد بدانند. جهاد اقتصادي، يعني واقعاً نگاه ما نگاه عبادت باشد. امام باقر كشاورزي مي‌كرد، يك كسي گفت: ببين پسر پيغمبر چطور دارد عرق مي‌ريزد و بيل مي‌زند؟ بروم نصيحتش كنم. پهلوي خودش مي‌خواست به امام باقر نصيحت كند. گفت: آقا الآن اگر عزرائيل بيايد، اين رقم داري عرق مي‌ريزي در بيابان مدينه، كشاورزي مي‌كني، در چه حالي هستي. گفت: در بهترين حال. يعني كشاورز بداند دارد عبادت مي‌كند. زن در خانه عبادت مي‌كند. تمام كارهايي كه شما در خانه انجام مي‌دهيد، حديث داريم ظرفي كه جابه جا مي‌كنيد عبادت است. اين درخت تسبيح خدا را مي‌كند. چرا درخت را مي‌شكني‌؟ اين گنجشك‌ها و صداي حيوان‌ها ذكر خداست. حيوان جير جير مي‌كرد، امام فرمود: مي‌داني چه مي‌گويد؟ گفت: چه مي‌گويد؟ گفت: ذكر خدا مي‌گويد. ما اگر بدانيم همه‌ي هستي در حال تسبيح است، چرا درخت را مي‌شكنيم؟ چرا اين گياه را پامال مي‌كنيم؟


نگاه ما به کار عزت جمعی باشد. ایران سرافراز! ایران سربلند! سود شخصی نباشد، گاهی وقت‌ها سود شخصی ندارد اما برای عزت ایران ارزش دارد. من سود نمی‌برم اما به درد ایران می‌خورد. اتفاقاً اگر دیگران از شما استفاده کردند به درد می‌خورد. من این را به طلبه‌ها گفتم. گفتم: اگر من یک چیزی را خودم در تلویزیون گفتم این معلوم نیست برای خدا باشد. چون خودم مجری هستم معلوم نیست، اما اگر حرف‌هایم را گذاشتم در یک سی‌دی، قفل هم نگذاشتم، گفتم: این سی‌دی را ببینید طلبه‌ای که این سی‌دی مرا برمی‌دارد، نگاهش می‌کند، یک چیزی هم از خودش روی آن می‌گذارد. می‌رود در یک شهر دیگر، در یک کشور دیگر، می‌گوید: آن برای قیامت من می‌ماند. چون من کمک به این طلبه کردم، و آنجا هم مردم مرا نمی‌شناسند. اگر یک شاعری شعرش را خودش خواند، که هنر نکرده. اما اگر من شعر گفتم، به شما دادم، شما رفتی خواندی، این برای قیامتم می‌ماند. سعی کنید یادداشت‌هایتان را، در اختیار دیگران هم بگذارید.
فصل میوه که می‌شد امام صادق می‌گفت: در باغ را باز کنید، مردم بیایند میوه بخورند و بروند. حتی بگذارید یک حدیث بخوانم. حدیث داریم اگر گندم و دانه‌های شما را مور و ملخ هم خوردند چون یک مورچه‌ای از این دانه خورد، برای کشاورز اجر می‌نویسند. حدیث داریم. نگاهمان این باشد که چیزی حرام نمی‌شود. این هستی چیزی‌اش هدر نمی‌رود، خدا می‌داند. تولید کار انبیاست. کار ائمه بوده.
ایجاد اشتغال برای یک فرد یعنی چه؟ شما وقتی ایجاد اشتغال برای یک فرد کردی یعنی چه؟ یعنی یک بنده را آزاد کردی. از چه؟ از بیکاری آزاد کردی، از غصه آزاد کردی، از اینکه هرجا می‌رود به او دختر نمی‌دهند. می‌گویند: شغلت چیست؟ می‌گوید: هیچی. از عزب بودن نجاتش دادی. از بیکاری، از غصه، بیکارها خیلی‌ها گرفتار گناه و اعتیاد می‌شوند. به انواع خلاف‌ها آدم بیکار دست می‌زند. ایجاد اشتغال را یک عبادت بدانید. خیلی خوشی نکنید. چقدر پول در بانک داریم. یک زمین خریده، این زمین همینطور خود به خود گران می‌شود. می‌گوید: خوب الحمدلله ما برنده شدیم. این زمین را اینقدر خریدم، حالا اینقدر شده. خیلی خوب خیلی زحمت کشیدی. این خاکت گران شد، خودت چه کردی؟ برای چه جوانی ایجاد شغلی کردی؟ عروس خوب کسی است که لباس عروسی‌اش را، بعد از عروسی بدهد به یک مؤسسه‌ی خیریه‌ای، بگوید آقا به یک جوان دیگر بدهید او هم بپوشد. چه اشکالی دارد، یک پیراهنی را بپوشید، چند نفر بپوشند. من خودم پیراهن عروسی دخترم را نه تا عروس تا به حال پوشیده‌اند. هنوز هم کسی عروس شود به او می‌دهیم بپوشد. چه اشکال دارد یک پیراهن عروس را چند تا عروس بپوشند؟ چطور یک... حالا زشت است بگویم. نمی‌گویم... دیگر حالا به زبان ما آمد، بگویم؟ چطور یک تابوت را همه در آن می‌خوابیم؟ (خنده حضار)
هر آدمی که یک تابوت نمی خواهد، یک تابوت است دو ساعت در آن می‌خوابی می‌روی. حالا آن در عزایش، در عروسی‌اش، نمی‌خواستم بگویم عروسی و عزا یکی است. این به ذهنم آمد. اشکالی ندارد آدم یک کتابی می‌خواند، به دیگری بدهد او می‌خواند.
خدا آیت الله مشکینی را رحمت کند. مقداری کتاب داشت آورد در مسجد معصومیه پشت میدان باغ. شب‌ها می‌گفت: هر طلبه‌ای کتاب ندارد بیاید آنجا مطالعه کند. چیزهایمان را در اختیار همدیگر بگذاریم. اگر کسی یک استخر دارد، لااقل در شهرهای کوچک این کار می‌شود، شهرهای بزرگ نمی‌شود. چون هم استخرش نیست، هم هزار و یک مشکل بعدی دارد. اما یک جایی است مثلاً در یک روستایی است، یک جایی یک شهر کوچکی است، یک استخری است. آن صاحب استخر بگوید: آقاجان! یک مربی را بگیرید، انجمن اسلامی‌ باید خاصیتش این باشد. یک مربی شنا می‌گیرند و تمام بچه‌های آن منطقه را زیر نظر یک مربی شنا یاد بگیرند. بگویند: حالا استخر که هست، آب جمع می‌شود می‌رود به مزرعه خوب، بچه‌های محله هم شنا یاد بگیرند. یک کاری کنیم که ایجاد...
«إِنْ أَحْسَنْتُمْ أَحْسَنْتُمْ لِأَنْفُسِکُم‏» (اسراء/7) گاهی وقت‌ها مثلاً می‌گوییم این کار مشکل است، من دیگر کاسبی نمی‌کنم. همان دلال شویم بهتر است. یا فلان کار را کنیم. این کارها درد سر دارد، مشکل نیست. شما به برکتش نگاه کنید. نانوایی شغل سنگینی است. اما نانوا با کراوات فروش یکسان است. ممکن است یک کراوات فروش دو تا کراوات بفروشد، سود یک شبانه روز یک نانوا، اما قداست کار... این کراوات را آویزان می‌کنی، هیچ خاصیتی هم ندارد.
ما اتریش بودیم، یک همه‌پرسی کرده بودند که بی‌خاصیت ترین لباس‌ها کراوات است. چون لباس باید یک علامت داشته باشد. مثل عمامه علامت این است که من آخوند هستم. مسائل دینی را از من پرسید. این علامت این است که پزشک است، لباس جراح است. این لباس خلبان است، این لباس کارگری است. لباس باید یا سرد کند، یا گرم کند، یا علامت یک سنی، سوادی، تخصصی باشد. بی‌خاصیت‌ترین لباس‌ها، چون نه علامت سن است، هم جوان گردن می‌کند و هم پیر. نه علامت سواد است، نه علامت تخصص است. بی‌خاصیت ترین لباس است. حالا ممکن است کسی یک لباس بی‌خاصیت بپوشد و درآمدش هم بیش از یک نانوا باشد. او نباید بگوید: والله پسر عمه‌ام یک کراوات می‌پوشد، درآمدش بیش از من است. حالا دیگر کراوات فروشی در ایران نیست.حالا مثل می‌گویم به زبانم آمد. نگاه کنید این کار چقدر مقدس است. کار مقدس است.
من از مرحوم مطهری پرسیدم، فلسفه بخوانم؟گفت: نه! گفتم: شما خودت فیلسوفی، گفت: من فیلسوف هستم، تو نخوان. گفتم: چرا؟ گفت: برای اینکه با همین قرآن و حدیث، فایده‌ات میلیونی است. فیلسوف بشوی باید سر کلاس بروی برای 5 نفر حرف بزنی. جرثقیل کرایه‌اش سنگین است اما جرثقیل ماهی دو بار مصرف دارد. اما تاکسی صبح تا شب همه از آن استفاده می‌کنند. فرق است بین عصا و اکسیژن. عصا را یک پیرمردی، دست می‌گیرد. اکسیژن را هر روز همه‌ی مردم از آن استفاده می‌کنند. حساب کنید چه کسی بیشتر از آن استفاده می‌کند. ارزان‌ترین، پر فایده ترین، ایجاد اشتغال، یک جوان بیکار را کار بدهیم همه مشکلاتش حل می‌شود. هم به او زن می‌دهند، هم از غصه بیرون می‌آید. مشغول می‌شود. زن هم همینطور است. به ام سلمه گفتند: شما زن پیغمبر هستید، زشت است کار می‌کنید. گفت: زن بیکار باشد فتنه می‌کند. مرد هم همینطور است، آدم بیکار فتنه می‌کند.

www.tarvijequran.com

جمعه ششم 5 1391 5:51 صبح
X