معرفی وبلاگ
سلام:بازدیدکننده گرامی برای حمایت ازتولیدات داخلی حتی الامکان ازخریداجناس خارجی پرهیزکنیددراین وبلاگ سعی می شودراه کارهای مناسب برای تقویت نیروی تولیدی این مرزوبوم ارائه گرددایده های شماعزیزان راجهت به قدرت رسیدن تولیدات وطن پذیراهستیم دریغ نفرمایید باتشکرمدیروبلاگ
دسته
توليد ايراني-افتخار جهاني
آموزش طراحي قالب براي تبيان
حمايت ازاقتصاد،كاروتوليدملي
ديكشنري آنلاين
لينگ دوستان
لينگ دوستان
لينگ دوستان
لينگ دوستان
لينگ دوستان
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 406388
تعداد نوشته ها : 684
تعداد نظرات : 43
 حمايت از توليد ملي  حمايت از توليد ملي

ما می توانیم


ذائقه ایرانی ، کالای ایرانی


تولید ملی
Rss
طراح قالب
GraphistThem273

گاهي وقت‌ها مسؤولين مملكتي ما از ترس اينكه يك تاجر پولدار شود اين را فلج مي‌كنند. مي‌گويند: اين مي‌خواهد پولدار شود؟ پول در جيب اين بگذاريم. مي‌گوييم: بابا بگذار اين شكمش سير شود، در عوض صد نفر را به كار مي‌گيرد. ما از اينكه حسادت داريم كه اين پولدار نشود، صد نفر را هم بيكار مي‌كنيم. خود اين آقايي كه پشت ميز نشسته عرضه ندارد ده نفر را به كار بگيرد. اما اين آقا عرضه دارد دويست نفر را به كار بگيرد، منتها ما مي‌گوييم اگر پول وام را به اين بدهيم اين پولدار مي‌شود. ترس اينكه يك نفر پولدار شود، جلوي دويست نفر ايجاد اشتغال را مي‌گيريم. گاهي وقت‌ها بگذاريد پولدار شوند. حالا من نمي‌دانم زبانم هم بسته است پشت دوربين، حالا بگذاريد بگويم.


یک آقایی، خدا رحمتش کند مرحوم شد. یک آقایی را کاشان منبر آوردند، آن زمان‌های تقریباً چهل سال پیش هزار تومان. آخر هزار تومان چهل سال پیش خیلی پول بود. منبری هزار تومان، آن زمان به منبری‌های کاشان بیست تومان می‌دادند. یک منبری در بازار عصبانی شد. گفت: شما کاشانی‌ها غریب پرست هستید. به حضرت عباس حرف‌هایی که دیشب فلان واعظ زد، حضرت عباسی من هم روی منبر گفتم. اما شما به من بیست تومان می‌دهید و به او هزار تومان! شما غریب پرست هستید. یک بازاری‌ گفت: آقا بیا بنشین. به شما چند می‌دهیم؟ گفت: بیست تومان. گفت: بیست تومان دادیم بیست نفر پای منبرت می‌آیند. نفری یک تومان تمام می‌شود. او را هزار تومان می‌دهیم، بیست هزار نفر جمع شدند. نفری ده شاهی تمام می شود! یعنی با آنکه به او هزار تومان می‌دهیم او ارزان‌تر از تو است.     گفت: نان و پنیر با درد دلش قیمت کباب تمام می‌شود.
گاهی وقت‌ها بانک مثلاً... البته حقه‌باز هم زیاد است. آخر هردو طرف گیر است. در کارمندهای دولت حسادت است. در تولیدکنندگان هم حقه باز پیدا می‌شود. در کارمندها پیدا می‌شود، نمی‌خواهم بگویم همه. ما اگر این صفت‌های اخلاقی... اگر کسی عرضه دارد یک کاری را کند به او اطمینان کنیم. رهن، ضامن، هرکاری محکم کاری‌تان را بکنید. اما گاهی وقت‌ها می‌گویند: آقا تو از سرمایه‌دار حمایت می‌کنی، البته در عمرم من از هیچ سرمایه‌داری حمایت نکردم. این یک مورد، با احدی هم روی کره‌ی زمین شریک نیستم. این دو! این را بدانید. نه شریک نیستم، نه شریک نبودم. هیچ وقت در عمرم با هیچ کارخانه‌داری، مزرعه داری، با هیچ کس شریک نیستم! اصلاً علتی هم که ماندم، به همین خاطر است. گاهی هم می‌گویند: قرائتی چه دارد، می‌گویم: هرچه دارم برای شما. با احدی شریک نیستم. اما در عین حال این را می‌دانم. گاهی کارمندهای بانک می‌گویند: اگر به این وام بدهیم پولدار می‌شود. می‌گوییم: بگذار بشود، مگر تو حسود هستی؟ خوب پولدار شود در عوض 50 نفر را هم سرکار می‌برد. از بغض اینکه این پولدار نشود 50 نفر را هم فلج می‌کند. هستند استعدادهایی که می‌توانند ایجاد اشتغال کنند، گیر آدم‌های حسود افتادند. از آن طرف هم می‌دانیم بازاری‌هایی هستند پول را به اسم مرغداری، گاوداری، تولید می‌گیرند و می‌برند جای دیگر خرج می‌کنند.
خوب من حالا می‌خواهم راجع به امام کاظم صحبت کنم، چون گفتم که این بحث برای شب شهادت امام کاظم پخش می‌شود. یک صلواتی بفرستید. (صلوات حضار)

www.tarvijequran.com

جمعه ششم 5 1391 5:17 صبح
X